تبليغاتX
تنهای تنها



 

به نام خدا

خدایی که ما را آفرید

خدایی که تمام وجودم به او وابسته است

سلام

سلام یا بهتر بگم خدافظ

من دارم میرم

برای یه مدت کوتاه یا شاید بلند

اگه عمرم قد نده شاید برای همیشه

نمی دونم

اما اون قدر می دونم که برام این وبلاگ و نوشته هاش خیلی عزیزه

من برمی گردم

اما اگه برم نه

من برمی گردم

نمی دونم دیر یا زود اما بلاخره می یام

من برمی گردم دوباره با همه ی تنهایی هام

من برمی گردم

......

از همه ی دوستای مهربونم تشکر می کنم

خوصوصا :

سولماز جونم که خودش می دو نه چه قدر برام عزیزه

مژگان مهربونم که خیلی دوسش دارم

سیما جون که حرفای من و تحمل می کرد

دوست خوب و عزیزم نعیمه که دلش مثل یه آینه است

نمی دونم چطوری از فیزیک سرای مهربون تشکرکنم که منهمیشه مدیونشون هستم

نیو شا جونم که دختر خوب و مهربونیه

شیوا جونم که با این که خیلی دیر می اومد اما این و بدونه که منتظرشم

سپیده جون که با مهربونیش من و شرمنده می کنه

نیلو فر عزیز که دوسش دارم

ثریا جون که همیشه به یادشم

مسافر غریب که شاید کم کم به وبلاگشون سر میزدم

پونه دختر دایی مهربونم که خیلی برام عزیزه

حسین و نازنین عزیزکه خیلی به من لطف دارن

سحر خانوم گل که مهربون ترین دختر آسمونه

و از همه و همه ی دوستای مهربونی که شاید یه نیم نگاهی به وب من داشتن تشکر می کنم

دلم را به آسمان مهربانی گشوده ام تا ببینم و بدانم که ما هستیم آن کس که مهربانی را آفرید

دوست دارم

بگم مواظب خودتون و آرزو های قشنگتون باشین  

راستی نماز و رو زه هاتون قبول

التماس دعا

تنهایی را از تو یافتم  ای پروردگارم

کلام آخر

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 15:4 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



خدا یا

خدای مهربانم

 در دریای بیکران زندگی گلی کاشته ام

تا بتوانم حست کنم

گلی از جنس نور

گلی مانند گل های بهشت

وجاده ی زندگی دلم را برای بهتر حس کردنت گل باران می کنم

و از دریچه ی آسمان مهربانی به بزرگی ات پی می برم

می بینم و می دانم که اینجا هستی

همین جا

همین جا که در بیکران ترین نقطه تنها هستم

واز  آب  دریای بی کران زندگی جرعه ای خواهم نوشید

وخواهمت یافت

و همیشه دست به طرف بالا می برم و دعا می کنم که هیچوقت

تنهایم نگذار

هیچوقت

 التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 17:28 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



 

ستاره ها در آسمان نیستند

انگار 

انگار از آسمون دلگیرند

دل گیر و خسته

خسته مثل ما هی های شناور که دیگه نای شنا کردن وندارن

خسته مثل گل ها که از بی آبی و تشنگی دلگیرن

ستاره ها با پدیدار  نشدنشون

آسمون با باریدن بارون

ماهی با دیده نشدن به چشم ماه شب

گل ها با پژمردگی

دلگیریشونو نشون می دن

اما

اما خدا اگه ازمون دلگیر بشه حتما

حتما بازم مهربونی می کنه

قربون خدا برم که این قدر مهربونه

نمی بینمش اما حسش می کنم

وقتی سرمو رو شونه هاش می ذارمو گریه می کنم

دستاشو به طرفم می یاره

با هام حرف می زنه

اما 

اما بازم صداش و نمی شنوم

ولی بازم حسش می کنم

حسش می کنم و بی اختیار بهش می گم :

خدا جون خیلی دوست دارم

دوست دارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 18:36 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



دوست دارم گریه کنم

دوست دارم بگم که خیلی خسته ام

دوست دارم سرم و بذارم رو شو نه های خدا وداد بزنم

داد بزنم و بگم خدا جون چه گناهی کردم که باید

که باید این قدر ....

دلم می خواد

می خواد ........

خدایا

خدا جون خیلی دلم گرفته

کمکم کن

کمکم کن تا بدونم که با هامی

تنهام نمی ذاری

کمکم کن

خدا جونم خیلی دوست دارم

خیلی

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:23 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



خدایا دلم می خواد برات بنویسم

برات بنویسم   که چه قدر دوستت دارم

دوست دارم بنویسم که بهت وابسته ست

مثل ساحل که تمام وجودش به دریا وابسته ست 

مثل گل که به آب وابسته ست

مثل ستاره های آسمون به ماه وابسته ست

دوست دارم

دوست دارم بال در بیارم و پرواز کنم

دوست دارم پرواز کنم تا بهت برسم

بهت برسم و بگم :

خدا تنهام نذار

تنهام نذار

خدا یا دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 18:16 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



خدایا امشب به این فکر می کنم که چرا به دنیا اومدم

شاید به خاطر این که زندگی کنم

اما خوب

زندگی کردن کار سختی

مثل

مثل امتحانی می مونه که اگه اشتباه کنی همه چیزو می بازی

اون دنیا

اون دنیایی که فقط جای آدمای خوبه

اما من که خوب نیستم

یعنی آدم خوبی نیستم

پس چراچشمم و به  به این  دنیا باز کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه سوال بزرگه

که هیچ وقت .......

وقتی من این سوال از پدر بزرگم پرسیم ؟؟؟؟؟؟؟؟

بهم گفت :

تو کار خدا دخالت نکن

شما بگین چراااااااا؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:44 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



قلبم درآسمان رویا منتظر نیم نگاه خداست

دعا کنید شاید....................

بار پروردگارا دلم منتظرت است همچنان صبر دارم تا ابد

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 19:5 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



 

صدایی به گوش می رسد

از کوچه های تنهایی

صدایی که نوایش دل نشین

زیبا

و بی صداست صدایی هم چون سکوت

سکوت تلخ و شیرین

سکوت خدا

و آنچنان ادامه دارد

مانند گردش آب

مانند دریای بیکران تنهایی

یاد آر پروانه ی سوخته جان را

یاد آر بال شکسته ی مرغان دریایی را

پس به یاد می آورم خدا را

خدای مهربان تر از مهربانان را

و دل تنهاییم را فقط و فقط به او می سپارم

آسمان هم تنهاست

خورشید و ماه و تک تک ستارگان هم تنهایند

و حتی من هم تنها هستم

تنها ی تنها

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:52 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



خدایا

خدایا متشکرم

متشکرم که یه سال دیگه بهم وقت دادی تا بتونم مهمونت باشم

خدایا ممنونم که بهم کمک کردی تا بتونم تو این ماه مبارک رمضان چشم و دلم و پاک کنم

خدایا ممنونم که بازم بهم لطف کردی که ........

ماه مبارک رمضان بر شما دوستان عزیزم مبارک

ما رو تو این ماه فراموش نکنین

از همه ی شما التماس دعا دارم

تو رو خدا ما رو هم دعا کنین

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 18:3 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



                                               

سلام

امروز خیلی خوشحالم

چون ۱۲ شهریور تولدمه

امروز گرفتم چون فرادا.......

دوست داشتم یه تولد بزرگ  با یه کیک بزرگ

راستی اینم کیکم

تولدم مبارک

امشب تو هفت آسمون
ماه قشنگ مهربون برای تو عزیزمون
گرفته یک تولد... از اینجا تا به آسمون
بیا شمع ها رو فوت کن
روی زمین ستاره ها منتظرن...
آخ جون کیک تولد بیارین
به ما هم بده خودتم بخور

 

 آخ جون

تولدم مبارک

 

 

دست بزنید شادی کنید

امشب شب تولده

تو باغ شبز زندگی

یه غنچه ی گل باز شده

گل و گل و گل گلگلک

چه خوشگل و با نمک

تولدش مبارکه

مبارکه مبارکه

 تولدم مبارک

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 19:6 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



 

دیشب دلم گرفته بود

به آسون خدا نگاه کردم و ازش  خواستم که به خدا بگه خیلی دلم هواش و کرده

نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در جواب آسمون شنیدم :

خدا هست

ببینش پیشته

سرم و برگردوندم و دیدم کتابی که همشه تو اتاقم بود و مواظبم بود رو میزه

بی اختیار کتابو تو آغوش گرفتمو اشک از چشمام جاری شد

اون وقت فهمیدم خدا با منه

همه جا

حتی وقتی که تنها ترین تنهام

به آسمون نگاه کردم و بهش گفتم ای ابر های تو آسمون به خدا بگین دوستش دارم

خیلی زیاد  

+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 20:46 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



بار  الهی تو یی تنها کسم

نه پناه دفتر سر نوشتم

تویی آن پناه روشنیهام

خدا یا تویی آن مهربان مهربانان

تنهام نذار تنهام نذار

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:55 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



بار پروردگارا من بی تو هیچم

خودت این را می دانی

مرا کمک کن

تا بتوانم درک کنم  و بدانم که ...

کسی هست که مرا دوست دارد

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 20:10 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



دلم گرفته

مثل دل آسمون

دل می خواد بره تو کهکشون

دوست نداره بمونه

آخه خسته ست خسته ی این زمونه

دلم برای خداست

خودش این و می دونه

اما دوسم نداره

احساس می کنم

احساس می کنم با هام قهره

اما این طور نیست

اون پیشمه

من اون و نمی بینم اما اون دلش پیشه منه

دوسش دارم خیلی دوسش دارم

خدایا خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:34 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



خدایا انتظار سخته

انتظارمرگ از تمام انتظار های دنیا سخت تر

من و ببر

خدا جون

دوست دارم

منتظرم

خدا جون منتظرم نذار

ممنونم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 20:54 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



دلم می خواد بره

بره مثل اشکی که ارزشش زیاده

اما نمی دونم قلب من ماننداشک ارزشی داره یا نه

این ومی دونم که خدا خیلی برام مهمه که به خاطرش اشک بریزم

که به خاطرش بمیرم

خدا یا اگه دوسم داری من و ببر

اگه قلب من مانند اشکی که ارزشش زیاده ارزشی داره

من وببر

خدا جون منتظرم

منتظر جوابت

منتظرم

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 20:47 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



چه غریبانه

 نگاهم را آویختم بر معبر عصر پاییزی

 وقتی که دلم هوای« شروه » کرده بود

 و چشمانم، غمنامه ای را

 ورق،

 ورق،

  می چکید و چه کودکانه

 در خش خشِ برگ های زرد

 صدای پایی را نشان می گرفتم

 وقتی که شاید

 کسی از ته دل می خندید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 21:22 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید

بی نام و نشان

 

شاید جسم پوسیده من

 

خاکی شود اسیر دستان هنرمندی

 

نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود

 

نقشی از عشق خواهد زد

 

من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت

من دوباره جان خواهم گرفت

 

شاید آن کوزه ای شوم که روزی

 

با لبان خشکیده آسمان آشنا شود

 

شاید آسمان تنها یاور م باشد

پس بگذار بمیرم

 

تا سیراب شوی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 21:8 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



خدایا

نه آن قدر پاکم که کمکم کنی

نه آن قدر بدم که رهایم کنی

میان این دو گمم

هم خود را و هم تو را آزار میدهم

هر چه قدر تلاش می کنم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی

و هر گز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی

و آن قدر بی تو تنها هستم

که بی تو یعنی  هیچ

یعنی پوچ

خدا یا پس مرا ببر

ببر به آن چه خودت می خواهی

پروردگارا

هیچ وقت رهایم نکن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 19:10 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |



اسب مهربانی امشب در آسمان است

در آسمانی که خدا هم هست

در آسمانی که بدی جایی نداره

خوبی هست و مهربونی

اگه دوست داری تو آسمون قدم بذاری

مهربون باش

مهربونی را بیاموز

.

.

.

و فقط همین

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 18:33 توسط هاله ساحل غم در پیش چشمانش هست |